خدایا! چرا تو راهشو بهم نشون نمی دی؟ چرا منم مثل خیلی ها که دستشونو گرفتی و از چاه بیرون آوردی، بکشی بیرون؟! هان؟ چرا؟!!
امیدوارم کسی به درد من مبتلا نشه! یا اگه شد خیلی فوری بیرون بیاد. چجوری میشه بعضی ها "اینقدر" امیدوارند؟
.
.
.
شاید یه کاری کردم. البته کار خیلی خوبیه از نظر خودم. حالا میگم:
دبیرستان که می رفتم، سال سوم معلمی داشتم که یه روز سر کلاس یه کار جالب یادمون داد! گفت: بچه ها هر وقت مشکلی داشتین، مساله ای داشتین، درد دلی داشتین، نامه بنویسین. برای کی؟ امام زمان. نامتون رو بذارین تو جانمازتون. اولین حسنش اینه که خودتون آروم میشین. دومین حسنش اینه که چون امام زمان صاحب زمان ماست دستش بازه. با ما فرق داره. مطلبتون بهش می رسه، مثل اینکه باهاش حرف بزنیه. اون وقت می تونین ازش کمک بخواین. بهش اطمینان کنین.
خلاصه، منم از اون به بعد این کار رو امتحان کردم. هر وقت دلم گرفته بود، هر وقت مشکلی داشتم و خلاصه هر مطلبی که بود. یه دفتر برداشته بودم، شده بود دفتر نامه های من به امام زمان. خیلی خوب بود. اون موقع ها که نامه می نوشتم براش، قشنگ حسش می کردم. با من بود. بهش اطمینان کرده بودم. معلممون گفته بود: نامه اعمال آدما دوشنبه پنجشنبه ها دست امام زمان می رسه، منم نامه هامو همون روزا می نوشتم.
الان مدتهاست اون کار رو نکردم. یعنی نامه براش ننوشتم. واقعا آدم سردر گم و نفهمی شدم. می خوام بعد نمازم براش دوباره نامه بنویسم. باهاش آشتی کنم و بنویسم. جدی بنویسم. شایدم یه نگاهی به من کرد و مشکلمو حل کرد!

