" کار خونه برای من یه جور سیر و سلوک عارفانه است. وقتی تنها تمام روز گوشه های خونه رو گرد گیری، کمدها را مرتب و لباسهای رو اتو می کنم به حالت خلسه ای می رسم که فوق العاده است. خصوصا اگر کسی بهم کاری نداشته باشه و تلفن خونه صدای نتراشیده اش بلند نشه دیگه رفتم تو عالم خودم که با هیچ چیز عوضش نمی کنم. بوی تمیزی مستم و برق کف خونه از خود بی خودم می کنه. در همون لحظه هاست که به عمق زندگی نزدیک تر می شم. کار خونه اون هم در چند ساعت مداوم ذهنم رو آروم می کنه و با تمیز کردن کتابها و گوشه کنار میز تحریر و سابیدن لپ تاب و جارو و سابیدن های دیگه فرصتی فراهم می شه تا همه موضوعات و آدمهایی که تو ذهنم برای خودشون راست راست راه می رن رو طبقه بندی کنم و به نتایج عالی در زندگی برسم. " ...
واقعا از این حالتها لذت می برم. حیف که اینطوری نیستم ولی دوست دارم باشم.
آه که هنوز قلبم درد می کنه. حیف. تف به این آدمای گرگ صفت.

