تبليغاتX
وبلاگ یه آدم کاملا معمولی!

پول؟؟ نه!!
تاريخ: شنبه 29 اردیبهشت1386
پول!!

بعضی وقتا با خودم می گم "خدا بگم چی کار کنه اونی رو که پول رو اختراع کرد." ولی انصافا بی خود می گم. چون یاد اون کارتونه می افتم که ماجرای اختراع پول رو نشون می داد و یادم می افته که چقدر برای اون مرده سخت بود تهیه اونی که می خواد. اون وقت می گم: " . . . " نمی دونم چی بگم.

ولی من دوست دارم از پولم لذت ببرم. زیاد اهل قایم کردن پول نیستم. مختصر، برای مبادا. دوست دارم از پولم "تا زنده هستم" لذت ببرم. اونی رو که می خوام بخرم (به فتح خ) اونی رو که می خوام بخورم، اونی رو که می خوام بخرم و بپوشم. کسی کاری به کارم هم نداشته باشه.

همسری دارم دست و دل باز و به قول معروف لارژ. اما تو بعضی چیزا الکی گیر میده. البته یه مقداری بر می گرده به تربیت خانوادگی. در هر صورت، حالا آقای مهربون بیا و در این زمینه کوتاه بیا.

آخه من درکش نمی کنم. منظورش رو نمی فهمم. هضمش برام ثقیله!

چرا؟ به شما که نمی خوام فشار بیارم. برا چی فشار روحی؟؟!!

چی بگم!! دوست دارم لذت ببرم. شایدم بر می گرده به اون حرفش که گفت من منزوی شدم؟! دوست دارم خودم با خودم کیف کنم؟! نمی دونم. چی بگم؟!!

پول؟؟!! نه!!

نوشته شده توسط نقش قلم | موضوع: | لينک ثابت |
مشرک!!!
تاريخ: چهارشنبه 26 اردیبهشت1386
به مینوی گرامی:

مگن خدا روزی رسونه. درسته؟! بله درسته. پس چرا برای خرید نون میریم سراغ نونوا و از او نون میخوایم. پس ما میتونیم مشرک باشیم!!

هستیم؟!!

نوشته شده توسط نقش قلم | موضوع: | لينک ثابت |
امیدواری آرزوست.
تاريخ: چهارشنبه 26 اردیبهشت1386
هنوز اون کار رو نکردم. (منظورم پست قبلیه). آخه دنبال پیدا کردن حسشم. شایدم فردا. ۵شنبه هست و من تنهام. البته یعنی همسرم نیست و آزادی فکرم! یه کم بیشتره. 

 یکی sms زده بود که:

خطهای منتهی به قلبت اشغاله (با کسر الف). آزادشون کن شاید خدا پشت خط باشد.

 

نوشته شده توسط نقش قلم | موضوع: | لينک ثابت |
کلافه شدم.
تاريخ: پنجشنبه 20 اردیبهشت1386
عاجز شدم از دست خودم. فایده نداره! به این راحتی ها هم آدم بشو نیستم. عقلم "کار" نمی کنه.

خدایا! چرا تو راهشو بهم نشون نمی دی؟ چرا منم مثل خیلی ها که دستشونو گرفتی و از چاه بیرون آوردی،  بکشی بیرون؟! هان؟ چرا؟!!

امیدوارم کسی به درد من مبتلا نشه! یا اگه شد خیلی فوری بیرون بیاد. چجوری میشه بعضی ها "اینقدر" امیدوارند؟

.

.

.

شاید یه کاری کردم. البته کار خیلی خوبیه از نظر خودم. حالا میگم:

دبیرستان که می رفتم، سال سوم معلمی داشتم که یه روز سر کلاس یه کار جالب یادمون داد! گفت: بچه ها هر وقت مشکلی داشتین، مساله ای داشتین، درد دلی داشتین، نامه بنویسین. برای کی؟ امام زمان. نامتون رو بذارین تو جانمازتون. اولین حسنش اینه که خودتون آروم میشین. دومین حسنش اینه که چون امام زمان صاحب زمان ماست دستش بازه. با ما فرق داره. مطلبتون بهش می رسه، مثل اینکه باهاش حرف بزنیه. اون وقت می تونین ازش کمک بخواین. بهش اطمینان کنین.

خلاصه، منم از اون به بعد این کار رو امتحان کردم. هر وقت دلم گرفته بود، هر وقت مشکلی داشتم و خلاصه هر مطلبی که بود. یه دفتر برداشته بودم، شده بود دفتر نامه های من به امام زمان. خیلی خوب بود. اون موقع ها که نامه می نوشتم براش، قشنگ حسش می کردم. با من بود. بهش اطمینان کرده بودم. معلممون گفته بود: نامه اعمال آدما دوشنبه پنجشنبه ها دست امام زمان می رسه، منم نامه هامو همون روزا می نوشتم.

الان مدتهاست اون کار رو نکردم. یعنی نامه براش ننوشتم. واقعا آدم سردر گم و نفهمی شدم. می خوام بعد نمازم براش دوباره نامه بنویسم. باهاش آشتی کنم و بنویسم. جدی بنویسم. شایدم یه نگاهی به من کرد و مشکلمو حل کرد!

 

نوشته شده توسط نقش قلم | موضوع: | لينک ثابت |
صبرم ...
تاريخ: دوشنبه 17 اردیبهشت1386
امروز دیگه از حد گذروندم. مردم از بس عصبانی شدم. از این بد اخلاق تر نمیشد باشم. طفلی بچه ها.  دست خودم نیست. اصلا طاقت ندارم. صبرم تموم شده. درجه تحملم پایین اومده.

خدایا کمک. خواهش. یه کوچولو.

نوشته شده توسط نقش قلم | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: دوشنبه 17 اردیبهشت1386
خدایا خداوندگارا! تو قادر متعال عظیم مهربان می تونی. ۱۰۰٪ می تونی. اگه نتونی که ... . استغفر الله. پس اون قدرت زیبایت رو بهم "بازهم" نشون بده:

یه تحول زیبا!

خواهش می کنم. دوست دارم.

نوشته شده توسط نقش قلم | موضوع: | لينک ثابت |
تاريخ: شنبه 8 اردیبهشت1386
خسته ام. از لحاظ روحی خسته ام. خدایا! چرا؟! بعد از مسافرتمون ۲ تا اتفاق بد افتاد که خسته ام کرد. حالگیری خودم و حالگیری شوهرم.

هردو واقعا فشار بود بهم. حالا دوباره خسته شدم. نه. نمی خوام.

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا !!!!

 

نوشته شده توسط نقش قلم | موضوع: | لينک ثابت |
اون شب 1
تاريخ: شنبه 1 اردیبهشت1386
وای خدای من مغزم داره سوت می کشه! یعنی اگه ....م  رئیس جمهور می شد ایران از انگلیس جلو می زد به خدا.

باورم نمیشه. همه این نقشه ها برا حرف کشیدن از من بوده. خدایا آخه این مردم چجوری می خوان اون دنیا جواب تو رو بدن؟؟ بابا پ... خانم آخرتی هم در پیش هست. چقدر دروغ؟؟؟

همین رو بگم که ماجرای گرگ بازی اون بنده خدایی که فکر می کردم نبوده! تهمت زدن بهش برا حرف کشیدن از منِ ساده!! واقعا آدم ساده ای هستم.

نوشته شده توسط نقش قلم | موضوع: | لينک ثابت |
؟؟؟
تاريخ: شنبه 1 اردیبهشت1386
یکی از کسایی که وبلاگ می نویسه و من مشتری نوشته هاشم نوشته:

" کار خونه برای من یه جور سیر و سلوک عارفانه است. وقتی تنها تمام روز گوشه های خونه رو گرد گیری، کمدها را مرتب و لباسهای رو اتو می کنم به حالت خلسه ای می رسم که فوق العاده است. خصوصا اگر کسی بهم کاری نداشته باشه و تلفن خونه صدای نتراشیده اش بلند نشه دیگه رفتم تو عالم خودم که با هیچ چیز عوضش نمی کنم. بوی تمیزی مستم و برق کف خونه از خود بی خودم می کنه. در همون لحظه هاست که به عمق زندگی نزدیک تر می شم. کار خونه اون هم در چند ساعت مداوم ذهنم رو آروم می کنه و با تمیز کردن کتابها و گوشه کنار میز تحریر و سابیدن لپ تاب و جارو و سابیدن های دیگه فرصتی فراهم می شه تا همه موضوعات و آدمهایی که تو ذهنم برای خودشون راست راست راه می رن رو طبقه بندی کنم و به نتایج عالی در زندگی برسم. " ...

واقعا از این حالتها لذت می برم. حیف که اینطوری نیستم ولی دوست دارم باشم.

آه که هنوز قلبم درد می کنه. حیف. تف به این آدمای گرگ صفت.

 

نوشته شده توسط نقش قلم | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo