من خودم یه مقداری آدم حسودی هستم. اما خدا شاهده حاضر به ضربه زدن و زهر ریختن به جون و زندگی کسی نیستم. خدایا من که حوالشون رو دادم به قیامت. واگذارشون کردم به خودت. حقم رو قیامت می گیرم.
خدایا! عجب آتیشی به جیگرم انداختن!! فک نمی کنم حالا حالا ها حالم جا بیاد و فراموش کنم. ای خدا!
خدایا به من آرامش بده. خیلی سخته به خدا
من از بیگانگان دیگر ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد.
ای خدا! دیدی چطوری اون سورپرایزم رو حروم کردند!! دیدی چطور زهر حسادتشون رو ریختن.
خلاصه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
اگه آدم باهوشی باشی تا ته قضیه رو رفتی.
همه آدما همینطورن. برعکسن. خوبیا رو زود فراموش می کنن و بدیا از یادشون نمی ره. منم حتما همینطورم. لابد نباید توقع داشته باشم.
ولی دیگه خسته شدم از زندگی. این سفر ۲ هفته ای بدون ۲ تا بچه ها بهم نشون داد که بچه ها به من احتیاج ندارن. منم نباشم اموراتشون می گذره. بالاخره به نبود مادر هم عادت می کنن.
دیگه این شونه هام توان تحمل این همه خنجر رو نداه. همه پشت من حرف می زنن. پشتم صفحه می زارن.
به خدا یه بارم باورم نشده که می گن مادر شوهرت دوست داره. از بس که را ه به راه به خدا دارم راست می گم راه به راه زخم زبون شنیدم.
میگم. به چسامم اصمینان ندارم. ندارم. دیگه ندارم.
مامان من با خانواده ای ازدواج کرد عجیب. ممکنه از لحاظ برخورد اجتماعی کمبود هایی اونم بی غرض داشته باشن ولی از لحاظ انسانی آسمانی. مادر بزرگ من که می شه مادر شوهر مامانم و خانوادشون اینطورین که اگه مثلا مامان من تو خونشون وایسه ظرف بشوره "شرمنده" می شن. به خدا راست می گم.
حالا بسطش نمیدم همین برام کافیه. اون وقت من با یه همچین دیدی نسبت به فامیل شوهر ازدواج کردم.
خدا رو شاهد می گیرم که تا حالا یک بار نشده تو روی مادر ششوهرم وایسم و باهاش تند صحبت کنم. خدا رو شاهد می گیرم. در صورتی شوهرم تا حالا شده که تو روی مامان وایساده و تند صحبت کرده و جواب داده. من گفتم مادر شوهرم بزرگتره احترامش واجبه. و خدا می دو نه که تو این ۸ سال چیا که نشنیدم. از ۱۰۰ هزار بار سرکوفت سر جاهازم که خدا رو شاهد میگیرم راست میگم. که یه موردش همین امشب بود دوباره. سه چهار بار خدا میدونه ۳ ۴ بار گفتن فلانی گفته خونه هر اندازه باشه ما هم همون قدر جاهاز می دیم. ما هم به آقای ... گفتیم شما خونه هر قدر بگیرین ما پر می کنیم. خودشون خونه اینطور گرفتنو ... ( خالا ۲ جفت قالیچه خدود ۴ متری رو رو دست پسراشون گذاشتن که باید بدین!!!) ما مجبور شدیم فرش اشو کوچیک کنیم و ... . چی بگم. این نمونه امشبش بود تا دلتون بخواد. خدا می دونه!
سر اینکه چرا من تلویزیون نداشتم. اوایل بارها و بارها و بارها سرکوفت زدن. سر برنامه های خریدشون و چیزای دیگه.
میگن به موقعیتت نگاه کن. خودتو با دختر ما مقایسه نکن. در صورتی که خواهر من هم که موقعیتش قاعدتا مثل من بود تمام وکمال براش گذاشتن. از خرید مفصل عقد و خرید لباس عروس و جواهر و ... . اون وقت امشب به من می گن: ... حالا مثلا خواهرت بیاد بگه برای خواهرم اینطور کردن چرا برامن نکردن (در راستای خودتو مقایسه نکن) ... اون وقت من باز به خاطر حس خریت و یا همون احترام نگفتم باب خواهر من عمرا اگه این حرفا رو بزنه!! چون سنگ تموم براش گذاشتن.
خسته شدم.
ادامه داره.
جیگرم آتیش گرفته. تورو خدا یکی بیاد یه گالن آب بریزه رو دل من. دیگه هیچی به من راه نداره. من دیگه خودمم و خودم. دیگه تو خلوتم فقط خودمم. ای خدا باور نمی کنم. تف به این آدما که به خاطر منافع پوچ خودشون و چیزهای بی ارزش "انسانیت" رو "له" می کنن.
به خدا دیگه به چشمام هم اعتماد ندارم. واقعا به چشمام هم اعتماد ندارم.
تف به این دنیا. تف به این آدما. همه گرگن. همه. همه گرگن تو لباس بره! به خدا. دیگه من به آدما اصمینان ندارم. هیچکی. هیچ کس. تو این دنیای خودم خودمم و خدام. همین.
طرف داره می ترکه از حسادت از موقعیت آدم کلی اظهار مسرت می کنه. بعد پشت سرت زهر خودش رو می ریزه.
امشب در عرض "یک" دقیقه "تمتم" شیرینی اون سفر رویایی از دماقم در اومد. به خدا. یعنی انگار خیلی قدیما یه خواب مبهمی دیده بودم و حالا هم هیچ.
شنیدم بدجوری از پشت خنجر خوردم. به چه عمقی!!
خدایا چرا من اینقدر "خوبم". چرا اینقدر با آدما "خوب" تا می کنم. به خدا وقتی داشتم می شنیدم که چه جوری از پشت خنجر خوردم بازم نتونستم بدگویی کنم. خدایا چرا منو گرگ نیافریدی.
به خدا دلم خیلی پر. اشکال نداره چاره ای ندارم باید خالیش کنم. نمی تونم. دارم به چاهم می گم. الحمدلله خواننده که ندارم. می شه برا خالی شدن خودم. البته اگه همه مطالب نپره!!!!!!!!!!!
گفتم. پرید. خوب شد کپی کردم.
برا اینکه دوباره نپره دو سری می نویسم. بقیه اش رو تو پست بعد.
یه سفر رویایی. فک می کنم کمتر کسی بتونه بره!!!
خدایا چه جوری ازت تشکر کنم؟!! خیلی ممنونتم. من که خیلی بدم اما تو هر لحظه خداییتو به ما آدما ثابت می کن!!
اگه قرار بود با من مثل من و در سطح من رفتار کنی که می شدی مثل آدما (استغر الله).
ایول خدا دمت گرم. ما منتظر دومیش هستیم.
بچه پررو!!!
(این مال توه خدا جونم.)
خدایا خودت می دونی که من خیلی دلم می خواست بیام اونجا. نمی دونم چرا هر وقت وقت اون چیز خوب میشه من دیگرگونه می شم. چرا!!؟؟ ولی دوست دارم و دلم می خواد مثل قبل بشم.
خدایا باشه؟ قول می دی؟ باشه؟

