۱ّ) امروز همون دیروزیه که منتظرش بودم.
۲) امروز اولین روز از آینده است.
۳) دیشب گفتم بریم جمهوری. گفت: باشه. ببین من حاظر شدم ها. میام. اما اگه دیر رسیدیم بسته بودن ناراحت نشو! گفتم ناراحت می شم. (آخه صبح هم می خواستم بریم جایی دیگه دیر شد نرفتیم ناراحت شدم.) گفت ناراحتی نداره. گفتم: بگو: از من ناراحت نشو (یعنی از خودش).
هیچی چشمتون روز بد نبینه. میگم ناشکری نکنین!
خانمی ( یاآقایی) که شما باشین٬ تو کوچه فرعی که به جمهوری ختم می شد٬ ماشین "نو" (قربون هر چی "خودروی ایرانی" برم) خاموش شد. هر چی استرات. نه بابا. همینطور با استارت ماشین رو به حرکت در آورده و از تقاطع جمهوری با "مغازه های بازش" با اون کوچه فرعی گذشتیم
و همچنان به سمت جنوب ادامه دادیم و ... خلاصه بماند که از تخلیه بنزین بود قبل از نشان دادن علامت (اون چراغه که میگه بنزین تهشه) و استارت مبارک سوختت و از اون بدتر اینکه در انتهای زیر گذر ماشین خیابان حافظ (فهمیدین کجا رو میگم؟) یک عدد پیکان عهد فتحعلی شاه قاجار قرمز رنگ به در سمت کمک راننده مالیدن فرمودن (چه عرض کنم) و ایشون البته "به مولا غلام ما هستن" و ما رو می گی خوب اونم ماشینه سه روزه![]()
(البته منظورم زبونش نیست).
حالا اینو بگم: می گم ناشکری نکنید (مث آخوندایی که هی حاشیه می رن!) منظورم این بود که گفت ناراحت نشو! و ... مغازه های باز و دماغ سوخته منو و تازه دلسوخته من برای ماشین "نو" (با تشدید نون)
۴) دیگه همین. ملالی نیست جز دوری شما. غضنفر.
ممل۱: واه واه چه خوشمزه شدم من٬ امشب.
![]()
حوری ببخشید اگه باهات بد حرف زدم. اصاْ حال خوبی نداشتم.
پس چی؟؟
عوض شدی؟ پایبند بودی؟
برای خودم. راز شاد زیستن.
اوفففف!!! بازم برا خودم.
اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من
منم و حسرت با تو وا شدن تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه؟ اول دوراهی آشنا شدن!
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودن٬ همه قصه همین بود
می تونستم با تو باشم٬ مثل سایه مثل رویا
اما بیدارم و بی تو٬ مثل تو تنهای تنها
... وبلاگ قشنگی داری به من هم سر بزن ... . .... تمایل به تبادل لینک با شما دارم .... .... برای بالا رفتن آمار بازدیداتون ....
وای وای ... اول
بعد هم ... ( اِ چرا عصبانی نداشت !!!!!)
یه راه حلی٬ یه کتابی٬ یه آموزش سریع و زود بازده بهم بگین.
دمدمی مزاجم٬ یه موقع خوبم یه موقع بد (اینش به من رفته!) میگه: نمی دونم چرا از این همه نعمتی که دارم لذت نمی برم!؟ رفتم کلی خرج کردم و چیز گرفتم٬ اصلا ازش لذت نمی برم و احساس خوشحالی نمی کنم. بود و نبودش برام فرقی نداره.
میگه:
وقتی میرم مسافرت تو مسافرت ازش لذت نمی برم٬ وقتی بر می گردم و یاد مسافرتم می افتم٬ می بینم چه روزگار خوشی بود.
میگه:
جدیدا بدترم شدم. خیلی زود رنج وعصبی. زود از کوره در می رم و ... .
میگه:
از خودمم بدم میاد. احساس می کنم از خدا هم سالها دور افتادم. اصلا روم نمیشه باهاش حرف بزنم.
میگه:
از همه بدتر اینکه یه زندگیِ شلم شوربایی دارم که نگو. هر چه پیش آید خوش آید! تو بگی یه ذره نظم تو زندگیم هست٬ نیست. اگه کاری هم انجام می دم از رو اجبار و وظیفه می کنم. چون دیگه اگه من نکنم یه عده می مونند معطل. اونم چون چاره ندارم.
ای بابا! نمی دونم. باید تغییر کنه. اونم مثل من احتیاج به تغییر داره. اما منم نمیدونم از کجا باید تغییر و شروع کرد.
یه دوستی تو وبلاگش داره می نویسه٬ از جراحی خودش. اما او کسیه که یه عمره مطالعه کرده. نه مثل من و "او" که خیلی کم مطالعه هستیم.
ممول ۱(به جای: پ.ن - اینم یه ابتکاره دیگه): یه دفعه بگو از همزادت نوشتی دیگه! ![]()
ممول ۲: بگین. شما هم بگین. بالاخره بهتر از هیچیه.
یه "حرف" تکوندهنده بگو.
خودم می گم: همیشه به خودت بگو: آخرش که چی بشه؟؟!!
ولی میلاد حضرت مسیح (ع) رو به مسیحیا و مسلمونا تبریک می گم.

هنر می خواد. یه دوست دارمکه اینطوریه. و چه خوب "دوست داری" می کنه!
وسخته با کسی که ازدواج نکرده یه عمر (۱۰ سال) مثل خودش رفتار کنی بگی و بخندی و هم دردی کنی در حالی که ازدواج کردی و یه بچه هم داری!!! ![]()
حالا فعلا می نویسم تا ببینم چی می شه؟!
۲) ۱۰۰ تا وبلاگ و ... خسته شدم. گفتم این دیگه آخریشه. در موضوعات مختلف. در سرورهای متفاوت. اه بسسه دیگه!![]()
دیگه باید آخریش باشه.
۳) یه دوست گفت: خودت بنویس. از سایت ... نیار. هر کی بخواد می ره اونجا و می خونه دیگه. خودت هم که گفتی از اونجا مطلباتو میاری. اما دلم نیومد اونو ادامه ندم. آخه یه سری دوست و یه عالمه مطلب. گفتمن دوباره شروع می کنم.
حالا دوباره است.
۴) شما راجع به شخصیت من چی فک می کنید؟ خودم می دونم. درسته!!
۵) از صبح تا شب مشغول این اینترنت لعنتی بودم. از صبح تا شب. اه. لعنت. تموم وقتمو. از دور و برم غافل.
۶) یه پست دیگه می ذارم و میرم. قول می دم. ![]()
پ.ن: ، پی نوشت ، پانوشت و ... (غیره) می نویسم :
ممول.
فقط هم به خاطر اینکه از ممول تو کارتون دختر مهربون خوشم میومد. همین.

